Funny Story of Elevator

توضیحات

Funny Story of Elevator

The boy asked, “What is this, Father?” The father (never having seen an elevator) responded, “Son, I have never seen anything like this in my life, I don’t know what it is

While the boy and his father were watching with amazement, a fat, ugly old lady moved up to the moving walls and pressed a button. The walls opened, and the lady walked between them into a small room

The walls closed, and the boy and his father watched the small numbers above the walls light up sequentially

They continued to watch until it reached the last number, and then the numbers began to light in the reverse order

Finally the walls opened up again and a gorgeous 24-year-old blond stepped out

The father, not taking his eyes off the young woman, said quietly to his son, “Go get your mother

Funny Story of Elevator

داستان جالب آسانسور

12 : پسر

من هرگز چنین چیزی تو زندگی ام ندیده ام نمی دونم چیه .در حالی كه داشتند با شگفتی

تماشا می كردند خانم چاق و زشتی به طرف در متحرك حركت كرد و كلیدی را زد در باز شد

زن رفت بین دیوارها توی اتاق كوچیك در بسته شد .

 

پسر وپدر دیدند كه شماره های كوچكی بالای لامپ هابه ترتیب روشن میشدند

آنها نگاشون رو شماره ها بود تا به آخرین شماره رسید بعد شماره ها بالعكس رو به

پایین روشن شدند سرانجام در باز شد و یه دختر ۲۴ ساله خوشگل بور از اون اومد بیرون .

پدر در حالیكه چشاشو از دختربرنمی داشت آهسته به پسرش گفت : برو مادرت را بیار.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “Funny Story of Elevator”