Placeholder

داستان انگلیسی در مورد رستوران

توضیحات

داستان انگلیسی در مورد رستوران به همراه ترجمه

 

در این بخش داستان انگلیسی در مورد رستوران را به همراه ترجمه برای شما همراهان همیشگی سایت اتسیز قرار داده ایم ؛ شما با خواندن داستان های انگلیسی هم میتوانید از خواندن داستان لذت ببرید هم میتوان زبان انگلیسی خود را بسییار تقویت کنید.

این داستان در مورد سرآشپزی بسیار بدجنس است که نسبت به مشتریانش و گارسون هایش و… بدجنس است و…

داستان انگلیسی در مورد رستوران زیر  بسیار زیبا و آموزنده می باشد  حتما تا اخر بخوانید

داستان انگلیسی در مورد رستوران

داستان :

Once there was a chef , who was mean to his cooks. He was mean to the people who came in to eat. He charged too much for meals. Many people were not able to afford the cheapest bean dish

روزگاری سرآشپزی بود که نسبت به آشپزهای خود بد جنس بود، او نسبت به افرادی که برای خوردن غذا می آمدند  بدجنس بود . برای وعده های غذایی بیش از حد( خیلی زیاد) پول می گرفت. بیشتر مردم نمی توانستند پول ارزانترین خوراک‌لوبیا را پرداخت کنند.

.

 

 

When is metal oven broke, he did not have it fixed. So everything baked in it burned. The only light was from candles, and the whole place was a mess. Sometimes, he didn’t pay his waiters. since they had no funds, they had many debts

هنگامی که فر فلزی  شکست .آن را تعمیر نکرد، بنابراین هر چیزی را که با آن می پخت می سوخت. تنها نور آن جا از شمع ها بود و کل مکان کثیف بود، گاهی اوقات به پیشخدمت هایش پول نمیداد .چون پولی  نداشتند ،بدهکاری های زیادی داشتند

 

The chef behave this way all the time. He monitored the Cooks and yelled if they did not do things his way

سرآشپز همیشه اینطور رفتار می‌کرد و او آشپزها را زیر نظر می‌گیرد و سرآنها داد میکشید اگر کارها را همانگونه که میخواست انجام نمی دادند.

داستان انگلیسی در مورد رستوران

One day, the cooks decided that they were tired of the abuse and that they would not be passive anymore. Everyone opposed the chef

یک روز، آشپزها به این تصمیم رسیدند که از سوءاستفاده خسته شدند .

و دیگر از این بعد منفعل نخواهند ماند، همه مخالف سرآشپزشدند.

 

 

At first, they thought about suing him. Instead, they tied up the chef with rope. Now, they controlled the restaurant! They decreased the price of food

در ابتدا آنها به فکر شکایت افتادن در عوض، آنها سر آشپز را با طناب بستند و حالا ،آنها رستوران را مدیریت می کنند آنها قیمت غذا را کاهش دادند

داستان انگلیسی در مورد رستوران

They used  the best ingredients and made a large quantities of food. They turned on the lights. The restaurant was converted into a happy place. For the first time, many people came to eat

از بهترین مواد تشکیل دهدنده ،موادغذایی استفاده کردند و غذاهای با کیفیت بالایی پختند.

آنها  چراغ ها را روشن کردند . رستوران به یک مکان شادی تبدیل شد ، برای اولین بار افراد بسیاری برای خوردن غذا آمدند.

داستان انگلیسی در مورد رستوران

The chef realized that the restaurant’s problems were his fault. The chef learned an important lesson. The new, generous insisted on giving the customers a free meal

سرآشپز متوجه شد که مشکلات رستوران خطای او بود، این سرآشپز یک درس مهم آموخت. سرآشپز جدید و سخاوتمند اصرار داشت، که به مشتریانش غذای رایگان بدهد.

نویسنده : محمد بوژمهرانی

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “داستان انگلیسی در مورد رستوران”